<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[اقلیما یادمانی از حوَا !!!]]></title>
		<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[اینجا بوی کوچه پس کوچه های ممنوع زمین را می دهد...بوی اتفاق هایی که رخ دادند...اتفاق هایی که خود ِ من بودند!!!]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[کوچ....]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/04/08/post-384/</link>
					<description><![CDATA[<P>بنا بر دلایلی تصمیم گرفتم که از اینجا به یک سرای دیگه ای اسباب کشی کنم...<STRONG><FONT color=#0000ff><A href="http://www.eghlimaaa.persianblog.ir">این</A></FONT></STRONG> هم آدرس جدید من!....باشد که همچنان دوستان خوبی باشیم!</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 04:01:55 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/04/08/post-384/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[از همه چیز سیر شده ام،به غیر از صبحانه و ناهار و شام...]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/04/05/post-383/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">بهش میگم پس این چه وضعیه؟ایتالیا هم که باخت... میگه آره!نمی دونم چرا طرفدار هر تیمی که میشم،می بازه!...سرم رو کج می کنم و می خندم و میگم حالا تو رو خدا بیا طرف دار آلمان باش!...مظلومانه میگه باشه! فقط به خاطر تو آلمان قهرمان جام میشه!...خیالم از قولش که راحت میشه،با قیافه حق به جانبی سرم رو تکون میدم و مطمئن میگم البته زیاد هم به قول تو نیاز ندارم!...می پرسه که چرا؟...میگم آخه این دفعه باید با ترکیه دست و پنجه نرم کنه!...باز می پرسه که چه ربطی داره؟...با تاسف سرم رو تکون می دهم و نک و ناله می کنم که یعنی تو بعد از این همه روز بازی متوجه نشدی که </SPAN><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">خدا</SPAN></B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"> اهل ترکیه ست؟ فقط تنها ایرادش اینه که دیر میشینه پای بازیای ترکیه!وقت اضافه که شروع میشه تازه تلویزیونش رو روشن میکنه!... از خنده ریسه میره!!!!...بعد بهش گیر میدم که منو می بری ترکیه؟می خوام مقیم بشم.می خوام ترک بشم.می خوام هم وطن خدا بشم....یک ریز میگم و میگم...میگم اون وقت میرم خونه خدا رو پیدا میکنم.یهو می پرسم به نظرت خدا کجا زندگی میکنه؟...جدی میگه فکر کنم یه ویلایی توی ساحل آنتالیا داشته باشه!...میگم خوبه!پس میرم اونجا!...میگه بعد ازش چی می خوای و زل میزنه توی چشمام!...یکمی با ادا سرمو تکون میدم و میگم قربونت بشم...مطمئن باش که تو رو نمی خوام!...بلند بلند میخنده و میگه بی شرفی دیگه!...</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">*کامنت های پست قبل کامل جواب داده شد!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><STRONG>بعد نوشت:</STRONG></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۱-امشب خدا اصلا تلویزیونش رو روشن نکرد....</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۲-بعضی شب ها رو هیچ وقت فراموش نمی کنم...بعضی از حرف ها رو هم ایضا...بنابراین بعضی از آدم ها هم هیچ وقت از یادم نمیرن...پس فراموش نمی کنم که تو به من گفتی از یک زن فاحشه بدترم...بنابراین فراموش نمی کنم که به من گفتی اگه به تو اجازه بدن حتی تن به خود فروشی میدی...بنابراین فراموش نمی کنم که به من گفتی تو پی الواتی گری هستی...هیچ وقت فراموش نمی کنم...و همین!...و تمام!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">&nbsp;</P></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Wed, 25 Jun 2008 01:38:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=383</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/04/05/post-383/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[کاشکی بودی...به همین سادگی!]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/30/post-382/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">حالا عصر است.یک ساعتی مانده که به غروب برسیم...همه را از خانه بیرون کرده ام.البته تنهای تنها هم نیستم.خواهرکم گوشه اتاق خواب که چه بگویم،به روایتی مرده است و این هم حتما نتیجه یک ترم درس نخواندن است و بس و جانی که از آدمی گرفته می شود در شب های تار امتحان...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">فکر که می کنم،می بینم یکی از اختلاف های قدیمی من و آقای پدر حساسیتی بود که من همیشه به خرج می دادم که مثلا با این لیوان آب نخور.قاشقت را در ظرف غذای من فرو نکن و از این قسم رفتارها...به شدت همیشه معتقد بودم که غذا خوردن و انجام کارهای شخصی آدابی دارد که پرهیز کردن از آن برابر است با عقوبت وحشتناکی که چه بخواهید و چه نخواهید بر سرتان آوار می شود.خودم را می گویم البته!که داد می زدم و ظرف غذایم را بر می داشتم و می رفتم چند متری آن طرف تر و قهر می کردم و پشتم را می کردم به جمع و بساط ناز و ادایی که تا ساعتی در خانه بسان یک حکومت نظامی بر قرار میشد...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">سالهای دور گذشته پدرم همیشه مرا به روزهای آینده حواله میدادند که ازدواج کرده ام و آن وقت مرا می بینند که چگونه ذلیل شوهر شده ام و لیوان آبم که سهل است حتی ظرف ناهارم را هم با او به شراکت گذاشته ام.من هم که البته همیشه با زبانی دراز معتقد بودم که اصلندش هم!و اینگونه نمی شود...خب می دانید بچه بودیم.فهممان نمی رفت که تو الان دنیا دیده نیستی.اما چند صباحی که گذشت،چشم و گوشمان که باز شدم و پرده راز که از دست برون افتاد فهمیدم که نه!همچین هم نیست و علی آباد هم گویی برای خویش شهری ست بس دل انگیز!...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">البته شما که همگی از اهالی فن هستید و شانه به شانه هر چه حرفه ای ست میسایید اما خب به فراست دریافتم که ارتباطی که آدمی با معشوقش یا با همسرش دارد از زمین تا به آسمان متفاوت است...نه بحث از سر راحتی ست و اینکه بخواهی با طرفت حس یکی شدن داشته باشی و نه اینکه دست بر قضا در اعم موارد با کسی رو به رو می شوی که هر چه از بهداشت فردی می داند در حد تیم ملی مالدیو است...بحث سر این است که گاهی بعضی بحث ها جایی دارد و مکانی و البته زمانی...اصولا طنز تلخی می شود که تو به همسرت بگویی این لیوان شخصی من است...چرا؟...ای بابا!همسرت است دیگر!نمی شود که اینجا هر چیزی را گفت.نمی شود گفت که همسرت است و تو با او هزار و یک چیز خوردنی مشترک داشته ای و حالا بیایی بگویی هر که به راه خویش و هر که با لیوان خویش...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">چند صباحی قبل تر شاهد گفتگوی دو نفری بودم که می دانستم در آغوش هم جولان ها داده اند...دخترک قصه آینه را گرفته بود جلوی پسرک قصه و شانه مویش را هم داده بود دستش که زلف شانه کند و بر باد دهد دل دخترک را که شنیدم به دخترک گفت ناراحت نمیشی که از برس تو استفاده می کنم؟ و البته دخترک هم آنچنان نگاه عاقل اندر سفیه ی به پسرک بخت برگشته انداخت که او سهل است،من هم زهله ام آب برفت اساسی!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">پینوشت:<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">1-حالا یکی بیاد به من بگه این چی بود که نوشتی؟...حالا نوشتنت بخوره توی سرت.چرا دیگه این مدلی نوشتی...کوفت می دانید چیست؟...همین است که من الان به آن گرفتار شده ام!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">2-راستی بگو ببینم این بار آخری امن بود؟.....یک دهنی از تو سرویس کنم...که دنبال ورژن امنش می گردی!!!!عجبا....بازی،بازی!با دم شیر هم بازی؟....بیام بخورمت؟!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">3-اگه زشت نباشه.اگه بی کلاسی نباشه می خوام بگم که من تا حالا هیچ کتابی از جی.دی.سلینجر نخوندم...یعنی شما میگید خیلی کار اشتباهی کردم؟البته زیاد خودتون رو ناراحت نکنید.چون از ناطور دشت شروع کردم.از امروز شروع کردم به خوندنش!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">4-این روزها مدام قرعه به ناممان در می آید که برویم سفر...حالا هم یک سفر چند روزه که اداره،مادر محترممان را میهمان کرده و ایشان هم البته می توانند یک همراه با خود ببرند و باز هم البته ایشان علاقه مند هستند که ما را با خود ببرند...حالا ما مانده ایم که چه کنیم؟آخر ما از مشهد خوشمان نمی آید!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">5-یک پیشنهادی دارم...میزان لذت بردنت از بازی های امسال رو ببخش به من،تا من بیشتر لذت ببرم!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">6-</SPAN><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">شالی بر گردن<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>چهره خود را در کف دستم می گیرم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>فریاد میزنم در حیاط:عزیزانم!<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>جشن کدام هزاره بیرون برپاست؟</SPAN></B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"> ...(بوریس پاسترناک)</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 19:53:51 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=382</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/30/post-382/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دیگر از بادی که درون غبغبی ولوله کند،خوشم نمی آید!...]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/26/post-381/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">مثل همیشه بعد از پیاده شدن،سرم رو از شیشه ماشین می برم داخل تا بگم مرسی،خوش گذشت و بعد هم بشنوم تو عزیز دلمی...که اینبار فرصت نمیده چیزی بگم.میگه "این روزها که فرصت داری بشین پای کتاب خوندن."...به کتاب توی دستم نگاه می کنم.جدا چرا تا حالا من کتاب کوری رو نخوندم؟هر چقدر بهش گفتم خودمون نمونه همین کتاب رو توی کتابخونه مون داریم،به خرجش نرفت.گفت می خوام کتاب خودم رو بخونی.این شد که من رو هم دچار وسواس فکری کرد.تا کتاب رو می گرفتم دستم،به جای انگشتام روی جلد کتاب نگاه می کردم و فکر می کردم ممکنه همین جا،جای انگشتای اون بوده باشه وقتی که کتاب رو می خونده!بعد فکر می کردم پس در یک قیاسی الان انگشتای من حلقه شدن دور انگشتاش!به خاطر همین زنگ زدم و خبر کشف این مهم رو بهش دادم.گفت عزیزم خوب شد من یک کتاب فلسفی ندادم بخونی.یا اگر یک کتاب علمی می دادم چی میشد؟بعد با یک حالت توبیخانه ای گفت بشین بخون،ادا در نیار.ببینم تا 10 روز دیگه می خونیش!...من هم نشستم خوندم و خوندم و خوندم...فردا صبح دیگه کتاب رو تموم کرده بودم و البته به یک کشف دیگه هم نایل اومده بودم...صبح باهاش تماس گرفتم.یک بار،دو بار،سه بار...و این یعنی من می دونم که تو سرکار،سرت شلوغه و با اولین تماسم اگه جواب ندادی،باید منتظر تماس خودت باشم اما اینبار کار مهمی دارم و نمی تونم منتظر باشم...یک چند دقیقه ای گذشته بود که زنگ زد و گفت چی شده؟گفتم کتاب رو کامل خوندم.دلخورانه گفت نمی تونستی اینو بعد بگی؟گفتم اینو که نمی خواستم بگم.می خواستم بگم این آدمای رمان کوری که همشون هم کور شده بودند چرا هیچ کدومشون به این فکر نیفتادن که بچه دار بشن؟چه بسا نسل بعدی همچین مشکلی نداشته باشه!لااقل زن دکتر باید تن به این امتحان می داد.بعد گفتم تازه از این هم مهمتر چطور اینها توی اون بازداشتگاه این همه سوار سر و تن هم میشدن اما این وسط هیچ کدومشون بچه دار نمیشدن؟...در جواب من،بعد از چند لحظه ای سکوت فقط گفت کاری نداری؟یعنی اینکه جدا کاری نداری؟من خیلی کار دارم!...عصر که بهم زنگ زد طلبکار بودم!که این سوال ها رو از سر تفنن نپرسیدم!گفت کره بز از وقتی زنگ زدی دارم فکر می کنم که راست میگی چرا اینها هیچ کدوم بچه دار نشدن یا چرا هیچ کدومشون به این فکر نکردن اگه بچه دار بشن چی میشه؟...ولی خب البته من دیگه از صرافت این سوال افتاده بودم.وقتی که گفتم برای من دیگه اهمیتی نداره و تو باید همون زمان بهش فکر می کردی،یعنی اینکه مثل یک بچه کوچولو برای سرگرم شدن به یک بازیچه دیگه احتیاج دارم.اینه که بهش گفتم می دونی الان من چی دلم می خواد؟می دونستم که نمی دونه!من آیس پک می خواستم با طعم طالبی!...از نظر اون،من و سلیقه م باید یک دوره خود درمانی بریم خودمون رو ببندیم به تخت!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">پینوشت:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">1-پینوشت نداریم...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">2-از آیکون خنده توی یاهو مسنجر بدم میاد...</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">۳-در راستای بی کلاس بودنمان،ما یکی از علاقه مندان پر و پا قرص والی شده ایم...به خصوص ترانه خانومی...</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">۴-<SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">این روزها کارمان شده است لوس کردن خودمان...از صبح که دفترمان و کار و کسبمان با پسرک بخت برگشته آغاز می شود و تا پاسی از شب گذشته که غنوده در آغوش آقای پدرمان به اتمام می رسد...هی خودمان را لوس می کنیم و هی لوس می کنیم بدون آنکه بترسیم از عواقبش که ممکن است چه بر سرمان بیاورد این امر بیخود خود لوس کنی...گاهی به ماساژ دادن دست و پای آقای پدر ختم می شود و گاهی به اتو کردن تکه ای از لباس هایشان...و گاهی هم که می بینند اخلاق ما خیلی نرمال است و راه دارد اساسی،در این نیمه شبانی که هر شب کانال تی وی یا بر روی </SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ZDF</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN> است و یا </SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">ARL</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN> و فوتبال می بینیم و جو زده می شویم و داد و هواری می کنیم،گاهی سری کج می کنند آقای پدر و از ما می خواهند لحظه ای برایشان بگذاریم کانال محبوبشان تا ببینند </SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">VOA</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN> چه می گوید.ما هم که البته هر شب شفقت از سر و رویمان نمی بارد.گاهی مهربان هستیم و گاهی هم نه...</SPAN></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۵-<SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">این روزها حوصله بوق زدن برای هیچ کسی را هم ندارم.همه موظف هستند که خودشان مرا ببینند.عواقب ندیدنشان هم به پای خودشان است و بس...این که نمی شود کار که ما فقط مدام ببینیم و مسئولیت دیدن بقیه هم بر گردن ما سنگینی کند و راه فراری هم نداشته باشیم...از همین روی آقا،خانم نمی بخشم...نه که الان و برای مدتی کوتاه،که بلکه برای مدتی طولانی می روم لاین کناری و نمیایم طرف کسی و تا اطلاع ثانوی به سلام کسی هم پاسخی نمی دهم...گاهی فکر می کنم برای تمام دفعاتی که من منتظر بودم،بقیه چقدر باید بروند به لاین کناری؟...می توانی حساب کنی؟یا برایت بشمارم؟باور کن زیاد می شود...دیگر از بادی که درون غبغبی ولوله کند،خوشم نمی آید!...</SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN></SPAN></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۶-برید بخونید.من که خوشم اومد...میگم این دخترک قبلا هم بوده یا نه؟از وقتی که بودنشون نمود بیشتری پیدا کرده،نوشته های تو هم بهتر شده... <A href="http://cremona.blogfa.com/post-221.aspx"><FONT color=#0000ff>اینجا</FONT></A> رو بخونید.</SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN></SPAN></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۷-دیدید که پینوشتی نداشتیم...</SPAN></SPAN></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN></SPAN></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۸-<B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">من به اقرارهایم نگاه کردم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>سال بد رفت و من زنده شدم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>تو لبخند زدی و من برخاستم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>دلم می خواهد خوب باشم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;</SPAN>دلم می خواهد تو باشم و برای همین راست می گویم</SPAN></B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"> ...(شاملو)<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><o:p></o:p></SPAN>&nbsp;</P><o:p></o:p></SPAN></SPAN></SPAN>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 12:50:10 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=381</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/26/post-381/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[این خاک غزل پاش دلم...]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/21/post-380/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم هر وقت که مارتیک گوش دادی،یاد من بیفت.هر وقت که صدای قشنگ مارتیک میان فضای اتاقت پخش شد که...دست من ادامه شاپرکاست،وقتی از شعله تو گر میگیره...اشک من از جنس بغض شاعراست که همیشه بدجوری سرازیره یا خوند که کاری به جز دوست داشتن تو من بلد نیستم،با من بدی کردی ولی من با تو بد نیستم...یاد من بیفت.می خواهم بگویم می دانم چه بخواهی و چه نخواهی خیلی از اتفاق ها ممکن است که تو را به یاد&nbsp;من بیندازند.فکر کن!اگر سالی به سالی بگذرد و دوباره وسط زمین سبز فوتبال،منچستر و چلسی جلوی روی هم قرار بگیرند،تو یاد شب بازی امسالشان و یاد من نمیفتی؟تلویزیونی که روشن بود و بازی ای که من نگاه می کردم و نگاه نمی کردم!...می خواهم بدانی مدیونی به من اگر جایی شنیدی که کسی از حسرت های مانده بر دلش حرف می زند و تو یاد من نیفتی و یاد آن چند کلمه...آخ،آخ،سایه روشن تصویرت افتاده بر گوشه کوچکی از مانیتور را اگر دیدی و مرا به یاد نیاوردی،بدان وعده ما در بزنگاهی که من یقه تو را بگیرم و بپرسم که چرا؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم که کار من شده است شمردن تک به تک همه خاطرات...پیدا کردن تکه کوچکی از پازل خاطراتم میان هر اتفاق و هر رنگی و هر صدا و هر بویی...که میان صدای استاد یگانه و حتی کتاب کوچک صد لیکو عاشقانه بگردم به دنبال تو!که شاید بیابمت!همین نزدیکی ها،همین گوشه و کنارها!...که هنوز بوی تو مدام میخورد به مشامم.هنوز حس می کنم که نزدیک منی.هنوز انگار جلوی چشمهایم می آیی و میروی.انگار هر چه خاطره دارم را کرده ام درون یک گنجه و با خسّـت هر چه تمام تر،هر چند وقت یک بار در این گنجه را باز می کنم و سرکی می کشم به یکی از این همه خاطره!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم این روزها حال من خوب است و این روزها نشسته ام به فکر کردن...مدام فکر می کنم که چه باید بکنم و به چه راهی باید بروم.مدام کلمه به کلمه حرف هایت را به یاد می آورم و مدام فکر می کنم که اگر پبشنهاد تو را پذیرفتم چه می شود؟می برم؟می بازم؟یا بی هدف و بی انگیزه این دنیای بی در و پیکر می شوم؟...با من از بازی نبودن فکرها و عمل هایمان نگو...نگو که نمی پذیرم!...مگر نمی بینی که من الان بازیگر این بازی بی سرانجامم.و مگر همه آن چیزی که الان هست یک قمار بزرگ نیست؟و مگر قمار کردن غیر از این ست که تو همه دار و ندارت را بریزی وسط؟و من هم که ابایی ندارم.بالاتر از سیاهی ِ روزهای نبودن تو مگر میشود رنگ دیگری هم باشد؟...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">من قبول دارم که راه ها همیشه آفریده شده اند که فاصله به وجود بیاورند اما تو مگر فراموش کرده ای که یک طرف دیگر این زمین،<B>من</B> ایستاده ام؟...و حالا تو فکر می کنی که من تواناترم یا فاصله ها؟فکر می کنی که فرقی می کند که کجا باشی؟که اگر چند سالی گذشت و بعد کیلومترها دوری بین من و تو داوری کردند،آیا تفاوتی می کند؟که برای من تفاوتی دارد که کِی باشی و کِی نباشی؟...درست است که رنجم بیشتر می شود.که غم میان تک تک سلول هایم نشو و نمای بیشتری می یابد.که روزهایم بیشتر و بیشتر هم رنگ عصرهای کسالت آور جمعه می شوند.که کمرنگ می شوی و نبودن هایت پررنگ...اما تو بگو،در اصل ماهیت احساس من چه تغییر بنیادینی رخ می دهد؟درست است که زمستان هایم کشدارتر می شوند اما مگر می شود اسمت همچنان بهار روزهایم نباشد؟و مگر نه غیر از این است که من روزهای نبودنت را هم،روزگاری از سر گذرانده ام؟<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم تو که می دانی که من به هر وعده دیدار تو آنچنان مینگرم که گویی این آخرین فرصت دنیاست!که از پس تمام شدن این وعده،چه بسا برسم به روز آخر دنیا!...نه که بترسم از سستی رشته های پیوند...بگذار اعتراف کنم که همه تلاشم از بابت نداشتن هراسی موهوم است که در خلوتم غمگین زمزمه نکنم که واپسین فرصت دنیا هم آمد و رفت و من آنچنان که بایسته بود ندیدمش و نفهمیدمش و نبوییدمش و بعد هراس مرگ نیفتد به جانم و هراس کارهای نکرده،نگاه های نیفکنده،خنده های سر نداده،زمزمه های به اوج نرسیده و هزار و یک حسرت مانده بر دل دیگر...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم که من هم آدمی هستم با ترس هایی که بوی خودم را می دهند.که با خودم مدام فکر می کنم که اگر تو به آن راه وحشتناک فکر کردی و عمل کردی،من چه کنم؟اگر تو یک روز از در زدی بیرون و فکر کردی که فردای من حتی از احساسات شخصی تو هم مهم تر هست،من چه کنم؟من می ترسم که تو حتی برخلاف میلت اما بپذیری که در این دنیای رنج آور،باز یک خشت دیگر بیفزایی بر بالا بلند رنج واره زندگیت و بعد که تو رفتی و من ماندم،ماندم و روزها را شب کردم و شب ها را روز و تو نبودی،آن وقت چه کنم؟اگر تو رفتی و نماندی و نبودی و من اما بودم و نرفتم و ماندم،بی تو،حتی اندک،حتی کوتاه،حتی از دورهای دور،چه کنم؟...آن وقت،وقت خنده،وقت گریه،وقت قدم زدن،فیلم دیدن،چای خوردن،وقت رقصیدن،فوتبال دیدن،وقت نوشتن،خواندن و گوش دادن به هزار و یک ترانه در پیتی،وقت غذا خوردن،مزه مزه کردن آب پرتقال،کار کردن،تلفن حرف زدن و انجام خیلی کارهای دیگه چگونه تو را کم نیاورم؟...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">و به من و ترس هایم خرده مگیر و مگر نه این است که همه ثروت من همین ترس هایم هستند و البته رازهایی که درون سینه دارم و بوی تو را می دهند!...به من خرده مگیر،که اگرچه آن دم آخر بوی بغض می دادم و چشمانم را می دزدیدم و سرم را بلند نمی کردم و اگرچه بلوایی داشتم سهمگین که تو خوب می دانی درون سینه ام،گرومپ گرومپ خود را به قلبم،محکم می کوباند اما به یک ساعت بعدتر نرسیده،خوب ِ خوب بودم!آرام بودم و صاحب ثروتمندترین لبخند دنیا...و به حساب هایمان فکر نمی کردم که 10 به 80 است.به این فکر می کردم که تو با آنچنان کیفیتی مرا دچار هزار و یک لذت عمیق کرده ای که در آن تا آخر دنیا هم هیچ کس با من شریک نخواهد شد...به این فکر می کردم که من رو به روی تو ایستاده بودم.که صدای تو را می شنیدم که کنار گوش من نجوا می کردی که قبول دارم،که هیچ کس نیست!هیچ کس غیر از تو نیست،که هیچ کس غیر از تو نمی تواند!...و به این فکر می کردم که اگرچه خودخواهی میان همه ما تبدیل شده به موج هایی بلند،موج هایی سهمگین!اما تو از همه مهربان تری که به فرداهای من فکر می کنی و به اینکه از آن دایره،سهم بزرگ تری داشته باشم و روزهای نیامده پابرجاتری!...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم این روزها حال من خوب است و این روزها نشسته ام به فکر کردن...مدام فکر می کنم که چه باید بکنم و به چه راهی باید بروم.مدام کلمه به کلمه حرف هایت را به یاد می آورم و مدام فکر می کنم که اگر پبشنهاد تو را پذیرفتم چه می شود؟...با خودم فکر می کنم که به همه این ها فکر کنم و اینبار نه به خاطر تو،که به خاطر خودم! که همچنان ثروتمند بمانم.که فقیر ِ این دنیای بی وفا نشوم...تا همچنان حس کنم که هستی...که میشود میان چشمانت زل زد و آرام شد...که میشود همچنان کنار هم بنشینیم و حرف بزنیم و سرمان را کج کنیم و بزنیم زیر خنده...قهقهه...مستانه...می دانی هنوز با تو کارها دارم.هنوز به این دل کودک من هوس بیشمار کارهای دیگری مانده.هرچند،هرچند،هرچند این همه هم که پیشکش قلب و دل و هوس های من شد بسیار بسیار زیاد بود...که اگر فکر کنیم گاهی همه ثروت آدمی به رازهایی ست که درون سینه داره،پس من بسیار بسیار ثروتمند و بعضا خوشبخت هستم!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">می خواهم بگویم که تو هم یادت باشد که هیچ معجزه ای،غیر منتظره تر از عشق نیست.غیر منتظره،غیر قابل کنترل و گاهی هم غیر قابل باورتر.که سخت ترین کار دنیاست و البته تو را هم می تواند تبدیل کند به غیر قابل پیش بینی ترین اتفاق دنیا...می خواهم بگویم که هیچ چیز و هیچ کس مثل ستاره نمی تواند بدرخشد!ستاره ای که برود میان آسمان و بنشیند گوشه ای و چشم بدوزد به تو!ستاره ای که قلبت را مملو کند از همه خوبی ها و همه لبخند ها و همه تپش های بی بهانه که یکی از ما می تونه ابرا رو سر بکشه،از لج این قفسا صد تا کفتر بکشه،یکی از ما می تونه تا قناری بپره،با همین ترانه ها آبرویی بخره...می خواهم بگویم اما همین ستاره اگر تبدیل بشود به یک ستاره زخم خورده و دل شکسته،هیچ کاری از دستش بر نمیاید!می خواهم بگویم وقتی می توانم بدرخشم که قلبم تکه تکه نشده باشد!آن وقت همه وجودم میشود نور و لبخند و ترانه!می توانم تو را در آغوش بگیرم و...و آن وقت دنیای روشن تری خواهیم داشت!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">پینوشت:<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">1-خیلی خیلی بزرگ شده ام و فکر می کنم که اگر چند سال قبل هم،من همین آدم الان بودم چقدر همه چیر متفاوت بود!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">2-گاهی فکر می کنم حسی که این وسط مدام جریان می گیرد،یک حس دوستی عمیق است که مدام خیز بر می دارد و زیباییم می بخشد.فکر می کنم چسبیدن به همین حس عمیق دوستی بهترین کار دنیاست.اینکه نخواهی مدام و در تک تک دقایقت به آن رنگ و لعاب عشق بزنی...عشق با خودش هزار و یک باید و نباید می آورد.هزار و یک قانون نانوشته.گاهی باری هم می شود سنگین و من هم که سنگینی هیچ باری را بر دوش تو هرگز نمی خواهم.می دانی چه می گویم؟اینکه مجبور باشی مدام بترسی که اگر فردا عشقی نبود چه می شود؟اگر فردا خود من تبدیل شدم به یک آدم پشیمان،آن وقت چه می شود؟می نشینم به مویه سر دادن برای این همه سال که به خیالم از کف به دادم و الان هیچم در میانه نیست؟عشق آنقدر جو سنگینی دارد که به مانند گردابی مدام تو را می کشد درون خویش.نه که فقط خیست کند،آنقدر رگباری به سر و تنت می بارد که سنگین می شوی و ممکن است نتوانی دیگر بلند شوی و چشمانت هم دیگر ممکن است جایی را نبینند و بعد آنوقت...و&nbsp;البته عشق مایملک یک روز و دو روز است.مگر نه؟و در بهترین حالت من می توانم خودم را تضمین کنم و نه تو را.مگر نه؟و من فقط سعی می کنم فرداهای خویش را بیمه کنم،بیمه حضور تو...که همچنان وقت شنیدن جواب سلامم،از لحن صدایت پر بکشم تا آسمان هفتم.که خیالم راحت ِ حضور همیشگی تو شود.تا سهمم از آن دایره کذایی بیشتر و بیشتر شود.هرچند در این صورت هم،همچنان می دانم می توانی با قطعیت و قاطعیت بگویی "<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>که هیچ کس نیست!هیچ کس غیر از تو نیست،که هیچ کس غیر از تو نمی تواند!" ...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">3<B>-حرف هایمان بوی بهار می گیرند<o:p></o:p></B></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>وقتی که تو می خندی<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>و من هم از خنده تو<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>کودکانه گرسنه می شوم<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>که دوباره ببوسمت و دوباره<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>غرق بوی تنت<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>دل تنگی هایم را<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp;&nbsp; </SPAN>لال ِ یک در میان زدنهای قلبت کنم...<o:p></o:p></SPAN></B></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p><STRIKE>جواب کامنت های پست قبل،فردا</STRIKE> ...جواب دادم</o:p></SPAN></P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 22:11:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=380</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/21/post-380/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[جام را با هم می بوسیم...من و تو!!!]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/17/post-379/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify>جند روزی قبل تر نشسته بودم و فکر می کردم که الان دلم چی می خواد و فکر کردم و فکر کردم و فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دلم یک جام جهانی تووووپ می خواد.که بشینم کلی فوتبال نگاه کنم.بعد همون شب از تلویزیون فهمیدم که ۱۸ خرداد جام ملت های اروپا شروع میشه.پیش خودم گفتم همین رو هم عشقه...در حالیکه مزه شروع این بازی ها زیر زبونم بود،روز بازی ایران و امارات شد.آقا،خانم!ما از این علی دایی خوشمون نمیاد.یعنی اگه بخواد یکی از مفاخر ورزش ما هم باشه،باز من یکی مثل خداداد عزیزی رو بهش ترجیح میدم.انگاری که از دماغ فیل افتاده!فیس و افاده طبق طبق!بعد پررو پررو در میاد میگه شانس نداشتیم!...راستی میگم آدم با این همه غم و درد آخه چکار باید بکنه؟غم خودمون کمه،که باید عکس افشین قطبی و دوست دخترش رو هم ببینیم.آخه خدایی من از دوست دخترش خوشگل تر نیستم که اونو به من ترجیح داده و می خواد بار و بنه هم از ایران جمع کنه و بره بلاد کفر؟وقتی میگن این مردا عقل درست و حسابی ندارن به خاطر همینه!آخه میون چشمای اون می تونه زل بزنه و از خودش عشقولانه در کنه؟نه که نمی تونه!به جون جدم راست میگم!آخه بنده خدا چشم که نداره!خیلی خیلی که دقت کنی دو تا خط ممکنه بالای صورتش ببینی.البته اون هم بنده خداست و بزرگی آدم به سیرتش هست و نه همین صورت زیباست نشان آدمیت(خودم می دونم صورت نیست و لباس هست!دههههههه!نمی خواد به من بگید!باید یک جوری منظورم رو برسونم دیگه!)اما باور کنید در روابط زناشویی زیبایی یکی از ارکان مهم حفظ خانواده ست!(دقیق متوجه شدید که؟!)...حالا که این همه رو گفتم،بذارید یه چیز دیگه هم بگم.یعنی یک اعترافی کنم...من عاشق شدم:دی...البنه اسم طرف&nbsp;رو هم نمی دونم.اما دیروز که از یکی از این کانالای اجنبی یک آهنگی رو دیدم که برای همین بازی های اروپا پخش میشد،عاشق شدم.ایتالیایی می خوند در حد خدا!حالا اسمش رو گیر میارم و بهتون میگم...الان هم همگی بشینید برای موفقیت روز افزون هلند عزیزم دعا کنید.الکی و بیخود که نیست!بحث آبرو در میونه!چند روز پیش سر کلاس زبان که استاد پرسید دوست دارید پا جای پای کی بذارید،آبجیتون که بنده باشم با سری افراشته و&nbsp;روحی مطمئن و قلبی که&nbsp;به طرز وحشتناکی تالاپ و تولوپ می کرد،اعلام کردم مارکو فان باستن!پس به امید قهرمانی مارکو،مرد خوش تیپ رویاهای من<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/04.gif">...</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>پینوشت:</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>۱-حالا هم همگی شماها رو برای دیدن بازی هلند-ایتالیا و به خاک مالیده شدن پوز دونادونی،در روز موعود به پای تلویزیون هاتون دعوت می کنم...باشد که نارنجی پوشان رستگار شوند...</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>۲-می دونم روز بازی ها بیش تر از هر کسی دلم برای برادرم تنگ میشه!</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>۳-این پوست انداختن ها چی چیه که میگید؟اینقدر بی جنبه نباشید فرزندان من:دی</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 6 Jun 2008 21:06:43 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=379</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/17/post-379/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دلم زندگی می خواهد...]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/11/post-378/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">بعد از چند ماهی درگیر این دکتر و اون دکتر شدن،نظر آخری این بود که فعلا نمونه برداری نکنم و زیر نظر دکتر باشم تا چند ماهی بگذره و بعد ببینند که چه باید کرد!من هم دیگه بی خیالش شدم تا ببینم گذر زمان چی داره توی کیسه واسه ما!...وقتی مشکلت کمی زنانه باشه(یعنی کاملا زنانه!چون تا جایی که می دونم آقایون محترمه هیچ کدومشون در آناتومی بدنشون دارای دو قلنبگی برجسته که ما عوام بهشون میگیم سینه و متخصصان امر بهش میگن پستان نیستند)و بعد بخوای بری پیش دکتر مرد،باید آماده هرگونه اتفاقی باشی!چون درسته که رون و سینه در دست و بال آقایون دکتر&nbsp;به وفور یافت میشه اما کافیه که کمی سر و گوششون بجنبه!اون وقت تکرر برخورد در پایین آوردن میل محترمشون کارساز نیست!و حتی بالا و پایین بودن سنشون هم گاهی تاثیر گذار نیست!...این چند روز اخیر هم سر و کارم افتاد به دو تا پزشک مرد که دقیقا نقطه مقابل هم بودند.اولی متخصص زنان بود و سن بالایی هم داشت.وقتی که قرار شد منو معاینه کنه،به رسم معمول به پرستارش اطلاع داد که بیاد.به ما هم امر کردند که بالا تنه رو کاملا لخت بنماییم و روی صندلی ای که البته مربوط به معاینه پایین تنه می باشد بنشینیم تا تشریف بیاورند!بار اول نبود که زیر دست یک مرد می رفتم(در راستای معاینه منظورمان می باشد و نه چیز دیگری!)به خاطر همین بود که تا انگشتش خورد بهم،حس بدی پیدا کردم.اصولا معاینه سینه اینقدر آرام و با احساس که جایز نیست و یکی از معاینات دردآور محسوب میشه!...بعد هم که معاینه ش تموم شد و لباس پوشیدم و نشست به توضیح دادن،کلی از حرفاش حول این مقوله چرخید که دختر ناز و قشنگی(خدایی اینجاش کلی خر کیف شدم:دی...نمردیم و یکی از ما تعریف کرد)مثل من،چطور تا حالا مجرد موندم و البته تا نامزد کردم،بیام خدمتشون تا یک سری راهنمایی های لازم را به بنده عرضه بنمایند!...موقعی هم که بلند شدم برای خداحافظی و اومد اینور میز و دستش رو دراز کرد برای خداحافظی،یک باره دیدم جلوی من ایستاده و میگه چون دختر خوبی هستی دلم نمیاد که نبوسمت و یک باره پیشونی منو بوسید!...از اون موقعیت هایی بود که هیچ کاری نمی تونی بکنی!در مقابل عمل انجام شده قرار میگیری!اگر بخوام صادقانه اعتراف کنم باید بگم از این حرکت چشم پوشی کردم و پیش خودم هزار و یک بهونه آوردم که هم سن پدربزرگم سن داشتن،من که دیگه بر نمی گردم پیششون و حالا یک بوسه روی پیشونی که از این حرف ها نداره و ...اما ته ته ذهنم رو نتونستم خفه کنم که به هیچ وجه از این آدم حس مثبت یا لااقل ممتنعی نتونستی دریافت کنی!توی پله ها هم که داشتم یکی یکی میومدم پایین به این فکر می کردم که من تا به حال عاشقانه ترین بوسه ها رو بر روی پیشونیم دریافت کردم!و همین قضیه،داستان رو کمی برام سخت کرد!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></FONT></P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">دکتر بعدی که مرد تشریف داشتند و من رفتم پیششون،جراح بودند.اون از من خواستن که روی تخت دراز بکشم...وقت معاینه حواسم بهشون بود.از اولین برخورد فهمیدم که با این آدم مشکلی نخواهم داشت.و البته اون هم که انگار داره سنگی رو معاینه میکنه،حتی بهم نگاه هم نمی کرد و خیلی زود فرصت معاینه رو تموم کرد و نظرش رو اعلام کرد و من هنوز خداحافظی نکرده بودم که از اتاق زدن بیرون!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"></FONT></P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">گاهی فکر می کنم اگر در موقعیت های این مدلی معاینه قرار بگیرم و آدمی هم باشم که تعلق خاطر به کسی یا عقیده و نظر خاصی نداشته باشم یا اگر هم داشته باشم،بتونم برای مدتی بی خیالش بشم،آیا ممکن هست تحت تاثیر تماس های اینچنینی قرار بگیرم!بعد فکر می کنم اگر پزشکم،آدمی باشه با خصوصیات مورد علاقه من،میشه از تماس دستش لذت ببرم و بعد ارتباط بیشتری هم ازش بطلبم؟...صرفا هم انجام عمل منظورم نیست.افتادن فکرش به خیال آدمی یا همچین چیزی!...گاهی دل آدم بی دلیل قیلی ویلی میره.مگه نه؟!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><STRONG>پینوشت:</STRONG></FONT></P>
<P align=justify><STRONG></STRONG>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱-"دنیای کوچکی داریم"...این رو اونروز میون اون مهمونی که بودم،گفتم و البته همه هم به تایید سری تکون دادند و بعد هم که دنباله حرفمون رو پیش گرفتیم...اما جدن دنیای کوچکی داریم...این غلیظ شدن و پیوند خوردنش با "جدن" رو فردای اون روز متوجه شدم.وقتی توی این شهر درندشت و بی در و پیکر،صاف افتادم پشت سر آقای همکار...وقتی من رو به دوستش معرفی کرد،یک لحظه موند که چی بگه!بگه اقلیما کیه؟نه حالا فکر کنی مکثش به اندازه یک عمر طول کشید،نه!از اون مدل مکث هایی بود که زمان نمی برن،فقط میشه درکشون کرد.</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۲-دیروز به سمت راست صفحه مانیتور که نگاه می کردم،می تونستم یه تصویر سایه روشنی ببینم از هر چیزی که پشت سرم قرار گرفته...پنجره قدی بلندی که باز مونده...شاخه های درخت که دارن تکون می خورن...و حتی اون قابی که گوشه اون میز گذاشتن...و نیم رخ سایه روشن تو که مدام بالا و پایین میشه و روی کاغذی که جلوی خودت گذاشتی سُر می خوره...موبایلم رو بر داشتم و یه اس ام اس برات نوشتم و سند کردم...بعد به مانیتور نگاه کردم و به سایه روشن نیم رخ تو،که بی هوا موبایلت رو برداشتی و شروع کردی به خوندن...می دونستم داری چی می خونی...«بعضی از آدمها به هیچ چیز برای احساس خوشبختی نیاز ندارن...اما من دارم...من تو رو می خوام!»</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۳-سرم رو که گذاشته بودم روی پاهاش و داشتیم حرف می زدیم،وقتی گفتم فلانی رو دوست ندارم،چه حسی داشت؟...برای خودم که جالب بود.اینکه نظرم رو بدون کینه و نفرت بیان کردم.فقط عنوان کردن یک حس درونی.اینطوریه که متوجه میشی یک شخص سوم نمی تونه تاثیر خلاف حقیقتی بر زندگی تو داشته باشه!...خوب بود کشف این مهم!...</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۴-من هیچ چیزی رو توی این دنیا گدایی نمی کنم.مثل دوست بودن یک نفر رو.اگه میخوای دوست باش و اگر هم نمی خوای نباش!کار دیگه ای از دست من بر نمیاد...فقط همین!من اگر دوست بدی هستم،همین کار رو بکن.مثل یه دندون کرم زده،منو بکن و بنداز دور!اینطوری لااقل تکلیفمون روشنه!درسته؟...البته اجازه بده که خالصانه اعتراف کنم که دیروز غروب که ایمیلت رو خوندم،انگار کردم که یکی قلبم رو توی دستش مچاله کرد!سفت و سخت و درد آور...خیلی راحت می تونی خط بکشی روی اسم یک نفر.خیلی خوب و عالی!کاش من هم می تونستم.حتما خیلی جاها به دردم می خورد!...در هر صورت دوستت دارم!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۵-و اما تویی که دیروز یک آفی ازت خوندم که چرا دیگه نمی نویسی؟و انگار سرت اینقدر شلوغ هست که دیگه دل ندی به نوشتن!!!...قبلا هم که بهت گفته بودم.وقتی حالم خوبه،زیاد دست و دلم به نوشتن نمیره...حالا هم که گل در بر و می در کف و معشوق به کام ست...می دونی اگه بخوام راست و حسینی بهت بگم،باید بگم که دوستی تو و کیفیتش به من دیگه ثابت شده.و باید بگم که به داشتن این دوستی حتی کوچکترین تمایلی هم ندارم.پس با عرض پوزش ازت درخواست دارم که در اولین فرصت از ما بکشی بیرون!!!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۶-تبدیل شدم به یک سگ شکاری...فقط بو می کشم...همه جا بوی تو رو میده...چشمام رو می بندم و فقط بو می کشم!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۷-دوست دارم یک پست جدید در مورد مامانم بنویسم...یک شب مگ مگ نشست و کلی باهام حرف زد که بیا رویه ت رو تغییر بده!اگر پوئن مثبت به دست نیاوردی،مطمئن باش چیزی هم از دست نمیدی!...حالا می بینم که درست می گفته!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۸-دارم به یک باشگاه ورزشی بزرگ فکر می کنم...مثل یک افسانه شخصی میمونه!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۹-صمیمی ترین دوستم داره ازدواج میکنه و من اندازه بی نهایتی دلم گرفته!با رفتنش کلی من تنها میشم!</FONT></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>۱۰-تمام بی ادبی های این پست رو به من ببخشید...مرسی(یعنی بخشیدید دیگه:دی)</P>
<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify><FONT face="Times New Roman"><FONT face=Tahoma><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">۱۱-<STRONG>ناگزیر از اندازه های خودم<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از رنگ چشم و از جنس روح<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مغلوب حاشیه ها و مفتون متن<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ناگزیر از نگارش نشانی های خود<BR>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; هر جا که بخواهی</STRONG> ...(علی حسن آبادی)</FONT></P>
<P></FONT><FONT face=Tahoma>&nbsp;</P></FONT></FONT>]]></description>
					<pubDate>Sat, 31 May 2008 19:12:01 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=378</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/03/11/post-378/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[دل آروم و سر سامون و مامن داره با عطر تنت...عطر تنت...]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/27/post-373/</link>
					<description><![CDATA[<P align=justify>&nbsp;</P>
<P align=justify>یک بعد از ظهر جمعه بهاری،نشسته م اینجا و دارم می نویسم...پنجره کمی باز مونده و پرده آروم آروم تکون میخوره و با اینکه صدای همسایه بالایی میاد و صدای ماشین همسایه رو به رویی از توی کوچه میاد و صدای این شعر و ترانه هم داره توی فضای خالی اتاق پخش میشه اما همه جا مملو از سکوت هست...خوابم میاد و دوست دارم برم حمام و چند تیکه کوچولو ظرف نشسته هم توی سینک موندن منتظر و من اما نشستم به نوشتن...</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">وبلاگ و وبلاگ نویسی اتفاق جالبی می تونه باشه.کاری که من با علاقه آغازش کردم و با علاقه هم ادامه دادم اما مثل هر امر دیگه ای نیاز به یک سری ملزومات داره...حس می کنم وبلاگ نویسی الان ِ من،از یک سری از این ملزومات،محروم مونده...دیگه آرامش قبل رو ندارم...فکر می کنم بهترین کار اینه که یک مدت برم استراحت.تا وقتی که احیانا علاقه به نوشتن برگرده!...از حضور همیشگی همه شماها ممنونم...به امید دیدارهای دوباره،فعلا خدانگهدار....</SPAN><SPAN dir=ltr style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN></P>
<P align=justify>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 16 May 2008 18:53:04 GMT</pubDate>
					<comments></comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/27/post-373/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یک پست روزمره نویسی ِ بیخود و خمیازه آور ِ خسته کننده!!!]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/26/post-372/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۱-آرشیو پارسالم رو که کمی مرور کردم،دیدم جا به جا اگر نوشته باشم که حالم خوبه،معتقد بودم که عمر این خوب بودن طولانی نیست و به زودی تموم میشه.مثل همه اتفاقات دیگه دنیا....اما الان خوشحالم که عمر خوبی های زندگیم طولانی هست و به دووم داشتنشون اطمینان دارم و این به خاطر هیچ چیز دیگه نیست جز اینکه همه خوشی های دنیا رو وابسته به خودم کردم و نه خودم رو وابسته به خوشی هام...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۲-شب حال آنچنان مساعدی نداشتم.خسته بودم و بعد از نزدیک به دو شبانه روز سخت و پرکار،بی حال ِ بی حال بودم.اون لحظه هم که به هوس دلم نرسیده بودم.در نتیجه عنق و بی حوصله و غرغرو شده بودم...وگرنه مگه میشه امر مهم بودن یا نبودن واسه من فرقی نکنه و من همیشه ناراضی باشم؟...من راضی راضی راضیم،برای این حجم وسیع اعتماد و برای این رفاقت پررنگ!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۳-یک سلکشن از رضا یزدانی و ناصر عبدالاهی درست کردم و مدام گوش میدم...کاشکی نمرده بود تا باز برامون می خوند .....بهت نگفتم تا حالا اینکه چقدر دوستت دارم...اما حالا بهت میگم بی تو دارم کم میارم...بهت نگفتم تا حالا که بدجوری عاشقتم...بهت نگفتم تا حالا اما حالا بهت میگم...داری کجاها میکشی باز این دل در به درو.....<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۴-یه تاپ دو تیکه مشکی،یه دامن قرمز با خطای مشکی همراه با کفش صندل مانند قرمز رنگ...امشب می پوشم و میرم مهمونی...از اون جشن عقدای فامیلی بسیار دوست داشتنی...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۵-از عید تا حالا جوجوی خودمو ندیدم.امشب قراره ببینمش.قراره شب هم بیاد پیش من...هورا!چه روز و شبای خوبی....<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۶-آقا جان!خانم جان!...شما الان با یه آدم مهمی رو به رو هستید...دیروز تشریف بردم با بک فروند عروس و داماد برای خرید حلقه عروسی...اینقده بعضیاشون خوشگل بودن که آدم هوس میکرد شوور بکنه!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۷-ازدواج کردن رو به صورت شاید خیلی ایده آل گرایانه ای یه جور رفاقت می دونم.به همین خاطر بعضی دودوتا چارتا کردن های ازدواج برام خیلی سنگین میان!...میشن یه علامت سوال بزرگ...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۸-تا حالا بارها بوده که از انجام دادن بعضی کارها احساس رضایت کنم اما دو بار خیلی بیشتر از مواقع دیگه حس مثبت داشتم...یکی وقتی که عموم منو کشیدن میون آغوششون و اونجوری با مهر زیاد گفتن همه آرزوم اینه که اگه حتی عروسی دخترم رو نبینم اما خدا اینقدر بهم عمر بده که میون شادی تو باشم...یکی هم دیشب که عمه محترم معتقد بودن که منو خدا واسشون از آسمون فرستادن...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۹-میگم حالا من سرم شلوغ بود،شماها نباید یکمی حواستون بیشتر جمع می بود که یک آدم مهم و عزیزی مثل من رو زودتر کشف می کردید؟</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"></SPAN>&nbsp;</P><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۱۰-طی چند روز گذشته،چند باری آنچنان دچار استرس و تپش قلب شدید شدم که مجبور میشدم چارزانو بشینم وسط اتاق و اجازه بدم اشکام آرومم کنن.<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">۱۱-طی این دو ماهی که سر زدنم به دنیای نت کمتر شده متوجه حسن های زیادی شدم اما یکی از مهمترین هاشون این بود که فهمیدم دنیای بی وفایی و البته دوستای واقعی و خارج از دودوتا چارتا کردن های معمولی رو،به راحتی بهت نشون میده!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">۱۲-فکر نکنم بعد از چند سال،روزی 10-12 ساعت <FONT color=#0000ff>کار</FONT> کردن،حدود دو ماه استراحت کردن و صبح ها یکمی دیر بیدار شدن ایرادی داشته باشه!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US"></SPAN>&nbsp;</P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA dir=rtl style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US">۱۳-<SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">حالا همتون برید وبلاگ پروانه جون و یک صدا </SPAN><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">تکبیر</SPAN></B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"> بگید!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN>&nbsp;</P></SPAN></o:p></SPAN>]]></description>
					<pubDate>Thu, 15 May 2008 15:01:23 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=372</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/26/post-372/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[زمین برای تو،به آسمان می روم!]]></title>
					<link>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/21/post-371/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">احتمالا شماها از من آدم بهتری هستید.روح بی آلایش تری دارید و قلبتون به ذات الهی نزدیکتره!پس احیانا بیشتر دچار دریافت های قلبی شُدید یا با نشونه هایی از وجود خدا،از لطف و رحمتش و همچنین عدالتش برخورد کردید...انگار که پازل آفریده های خدا چه از بعد مادی و از چه بعد معنوی،دچار آنچنان هارمونی و نظم و قانونی هست که نمیشه هیچ وقت از هماهنگی اون دور شد یا چشم پوشید و یا فرار کرد!...اینه که از هر دست که بدی،از همون دست هم می گیری!...اینه که روزی تو،چه روزی قلبت و چه روزی جیبت دست همون کسیه که توی قلب تو خونه داره!که اگه قلبت فراخ باشه و گرم باشه و مهربون باشه،لاجرم جای مهمون قلبت هم بهترین جای دنیاست و جهان میشه به کامت!روزی تو میشه زیاد و آن چیزی که به دستت میاد نه از دست چپت هست که حتما بر دست راستت گذاشته میشه!که سپید هست و پاک هست و حتما بوی بهار رو میده!...به خوبی به یاد میارم که یک روزی یک نفر بهم گفت که ما نون قلبمون رو می خوریم!...ای کاش،ای کاش ما همون قدر که در حرف زدن تواناییم در به یاد سپردنشون هم استاد بودیم.شاید بدین ترتیب ما در چاه خود ساخته خودمون بیشتر از پیش پایین نمی رفتیم...اگر ماها آدم های موندگاری باشیم نه به خاطر گل روی جمالمون هست و نه احیانا به خاطر سنگینی مال و منالمون!حتما شما بهتر از من می دونید که موندن به این دنیا فقط با نام نیک میسر میشه!و البته از قدیم الایام هم گفتند که گفتار نیک،پندار نیک،کردار نیک...باشد که پایدار باشیم و رستگار شویم و انسان بودنمان را پاس بداریم...آمین!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">پینوشت:</SPAN></B><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">1- دختر ساده ای نیستم که اون چیزی رو که سخت به دست آوردم،راحت از دست بدم...می دونم به دست آمده ام،باد آورده ای نیست که از پس از دست دادن ارزونش،گره ای به پیشونیم نیفته و دلی از من نلرزه و هیچ غمی به روی خودم نیارم...چیزی که سخت به دست بیاد میشه یه ثروت بزرگ.میشه گنجی عظیم که باید مراقبش باشی،حفظش کنی و پاسدار حرمتش باشی!و تویی که این سخت ِ شکوهمند رو به دست آوردی حتما کوله بارت آنقدر پر از تجربه شده که بیدوار به هر بادی نلرزی و بادبان رو با هر موج ولو کوچک یا بزرگی پایین نکشی.بنابراین منی که در شب یلدایی تو صاحب روز شده ام دور از ذهن هست که همچنان در قفس ابری شب،ماه اسیر باقی بمونم...پس پر پیراهنت را به من بده تا پُر پَر و بال شوم!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">2-می خوام بدونم هنوز سوار خر شیطون،حالت بد تشریف داره؟فکر نمی کنی وقتش شده که زنگ بزنی و عذر خواهی کنی؟بلکه نظر همایونیمان بر این قرار بگیرد که شما را ببخشاییم؟...(مثل این هفته نامه های درپیتی(که البته هممون هم می خونیمشون)شد که یک صفحه اون مخصوص پیغام های خصوصی آدمهاست)...لطفا ننشینید به حدس زدن که مخاطبش کی هست و چی هست؟حدساتون رو بذارید واسه خودتون و ما رو به هر کسی که از راه میرسه پیوند ندید...مطمئنا توی این دنیای بلاگ نویسی تنها کسی که ما رو تا سرحد جنون روانی میکنه و به هیچ وجه نمی خواهیم سری به تنشون باقی بمونه یک نفر هست که البته هیچ کس مثل پروانه جونم اونو نمیشناسه:دی<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">3- اینقدر این روزها هوا خوبه،آسمون خوشرنگ تره و همه چیز کیفیت بهتر داره که آدم از خوشی دوست داره بمیره خدای ناکرده...دور از جون تک تکمون!<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">4-به طرز عجیبی دلم برای چند نفری تنگ شده...پروانه،نیکو،مرجان،مهدی،رضا مشتاق،دلفین و البته نگاهی نو...<o:p></o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p>&nbsp;</o:p></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA">5- اوووه!...از این هم عاشقانه تر میشه آیا؟...فکر کنم مارتیک عاشقانه ترین آهنگ دنیا رو خونده...با تو بد نیستم...کاری به جزء دوست داشتن تو بلد نیستم...دلم کل آلبومش رو می خواد!</SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA"><o:p></o:p></SPAN>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 10 May 2008 20:13:08 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.eghlima-m.blogsky.com/Comments.bs?PostID=371</comments>
          <guid>http://www.eghlima-m.blogsky.com/1387/02/21/post-371/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
